
گفته بودم
۲۲ مهر ۱۴۰۵ · 2 دقیقه
گفته بودم دوستت دارم، اما نگفته بودم چرا. با یک قصه میگویم. روزی مردی بالای کوهی رفت. هوا خیلی دلانگیز بود، مه همهجا را پوشانده بود. مرد گُمان کرد، به آرزویش رسیده است. اما

از در پادگرد
دریچهای گشودام تا ببینی جهان پر آشوب مرا، رقص حنجرهام با غبارهای ذهن مرا، ترک برداشتن بغضهای مرا، ریختن اشکهای مرا، رویای مرا و مرا ©
معرفی پادکست
نقاشی خیال با شعر از ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ همراه شنوندههای پادکست فارسی است. Gholamreza Aminian تا امروز ۱۰۶ اپیزود با محوریت هنر، کتاب منتشر کردهاند.
بهطور میانگین هر ۲۱ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۱۰ روز میگذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبتشدهاش نزدیک به ۳۸۲ دقیقه است؛ با فاصلههای نسبتاً بلند اما قابلپیگیری منتشر شده است.
برای دنبالکردن نقاشی خیال با شعر میتوانی سراغ کستباکس بروی.
صفحههای مرتبط: Gholamreza Aminian؛ هنر، کتاب

۲۲ مهر ۱۴۰۵ · 2 دقیقه
گفته بودم دوستت دارم، اما نگفته بودم چرا. با یک قصه میگویم. روزی مردی بالای کوهی رفت. هوا خیلی دلانگیز بود، مه همهجا را پوشانده بود. مرد گُمان کرد، به آرزویش رسیده است. اما

۱۵ مهر ۱۴۰۵ · 2 دقیقه
در قامتت، در باورت، در انحنای صورتت، یک حقیقت، یک امانت، یک کولهبار، یک ققنوسِ بیدار. این نیمهٔ شرقی، این یاقوتِ پنهان پشت حصارهای ابری، این بودای ایرانی، این جلوهٔ خدایان

۱۲ مهر ۱۴۰۵ · 2 دقیقه
بگو، بخند، بگو و بخند! بگیر، ببند، بگیر و ببند! پاشو، برو، کجا برم؟! جایی رو ندارم که برم. کسی رو هم ندارم که بگم: «من اومدم.» «من آمدم» از آن واژههای غریب است؛ به ارث پدری

۱ مهر ۱۴۰۵ · 2 دقیقه
میان دو کوه، میان فرسایشِ دو روح، دشتیست. در میان دشت، درهای، در دره، تنگهای، و در تنگه، آبیست روان. بیا لحظهای را با من در این تنگه درنگ کن. دستی بر آبش بزن، حس لحظهات را

۲۹ شهریور ۱۴۰۵ · 3 دقیقه
اولین باری که دیدمت، یک روزِ معمولی بود؛ جایی در این بازارِ مکاره، اتفاق کوچکی رقم خورد. تن ما به هم خورد، تو خندیدی، موهایت ریخت روی صورت، نقاب زد به تو. تا تو کنار زنی، زمینی که

۱۳ شهریور ۱۴۰۵ · 3 دقیقه
صدایی مرموز با من سخن میگوید. من راه میروم، او «بنشین» میگوید؛ گاهی آرام، گاهی با تشر. هیچ رحمی هم در کارش نیست. دوباره جایی سبز شدهام، با کسی که نمیشناسم؛ قرار دیوانگی

۲۸ مرداد ۱۴۰۵ · 5 دقیقه
هی سرو کوهی دامنت! چین چین پر از گلهای بلوری نشستهام در زیر سایهات بر روی نیمکتی از جنس خودت در این هوای آفتابی به یاد دوران جوانی چه خبر اول از پرندگانت از آن چلچلههای خوش

۱۹ تیر ۱۴۰۵ · 1 دقیقه
خزانی در راه است کمی سوز و سرما در راه است حرف برای نگفتن بیشمار مهیا هست در میان اشک و ناله و آه نگاهم هنوز به رنگ کمان بعد باران است غبار سفر که بنشیند دل و دلداده که کنار هم

۱۸ خرداد ۱۴۰۵ · 3 دقیقه
بوم نقاشیست این جهان در دست هر کس قلمیست تو بخوان جان هر کسی میکشد آن روی پرده به شیوهای من عاشق او که کشیده چیزی شبیه بیشهای آهوی گرفتار در چنگال شیر گرسنهای آهوی اما

۵ فروردین ۱۴۰۵ · 2 دقیقه
این آسمان توست؟ مشتم را باز کن ببین چه در من از توست صدایت هنوز در گوشم است که میپرسی، هنوز او هست؟ و من چتری میشود برای تو و تو ناگهاه از میان انگشتانم میلغزی از میان همان
جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاآرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاهنوز نظری نوشته نشده.
نقشهٔ ارتباطات پادگرد
برای دیدن این بخش وارد حساب پادکستری شو و پادکستت را کلیم کن. کاربران پادکستر سهمیهٔ هفتگی محدودی دارند و بستههای حرفهای دسترسی بیشتری میدهند.
آمار شنیدهشدن، دنبالکنندهها و مسیر رشد این پادکست را با یک حساب رایگان ببین.
برای ادامهٔ شنیدن
بر پایهٔ موضوعها، سازندگان، معرفی پادکست و محتوای اپیزودها