پادگرد
کاور من آمدم
نقاشی خیال با شعر

من آمدم

۱۲ مهر ۱۴۰۵ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

بگو، بخند، بگو و بخند! بگیر، ببند، بگیر و ببند! پاشو، برو، کجا برم؟! جایی رو ندارم که برم. کسی رو هم ندارم که بگم: «من اومدم.» «من آمدم» از آن واژه‌های غریب ا‌ست؛ به ارث پدری می‌ماند؛ غریب برای او که سهمی ندارد. برای کسی هم که منتظرِ جواب نمی‌شود، «من آمدم» خودِ خانهٔ امن است. مثل سفرهٔ غذایی که تا تو نیایی، پهن نمی‌شود. یادم نیست گفتم «من آمدم» یا نه؛ فقط خاطرم هست دویدم تو، به اشتیاقِ آغوش و بوی آشنا. مثل انتظار مشتری دایمی از کافه‌دار برای همان قهوهٔ همیشگی‌اش، و عاشقی منتظر در خانه‌ای محقر و کاه‌گلی، با سقفی از تیرهای چوبی و دیوارهای سفید گچی. برای پخت یک نان خوشمزه، مگر چیزی جز مقداری آرد و آب و کمی نمک لازم است؟ او رفت، بی‌آن‌که منتظری داشته باشد؛ با دلی پر و چشمانی تر. ترس؟! برای او که چیزی ندارد، تنها دارایی‌اش سهم ترسی‌ست که ندارد. آری، رفت. چه شد، سؤالِ ما نیست. سؤالِ ما بیش از این‌هاست: «داشتنِ سهم کوچکی از زندگی!»

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.