پادگرد
کاور گفته بودم
نقاشی خیال با شعر

گفته بودم

۲۲ مهر ۱۴۰۵ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

گفته بودم دوستت دارم، اما نگفته بودم چرا. با یک قصه می‌گویم. روزی مردی بالای کوهی رفت. هوا خیلی دل‌انگیز بود، مه همه‌جا را پوشانده بود. مرد گُمان کرد، به آرزویش رسیده است. اما وقتی که مه کنار رفت، تا چشم کار می‌کرد، پر از قله بود. مرد خسته‌تر، از کوه پایین آمد. در راه، صدایی شنید؛ بچه‌های ده بودند، بلند می‌خندیدند، روی درختی، تنها چند متر بالاتر. از وقتی تو آمدی، من هم بالای درخت نشسته‌ام.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.