پادگرد
کاور تنگه
نقاشی خیال با شعر

تنگه

۱ مهر ۱۴۰۵ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

میان دو کوه، میان فرسایشِ دو روح، دشتی‌ست. در میان دشت، دره‌ای، در دره، تنگه‌ای، و در تنگه، آبی‌ست روان. بیا لحظه‌ای را با من در این تنگه درنگ کن. دستی بر آبش بزن، حس لحظه‌ات را فریاد بزن، بگو: «چه خنک است.» نگران چیزی نباش، کسی دور و بر ما نیست. این هم کار فراعنه نیست، کارِ یک شب و دو شب هم نیست؛ ثمره‌ی یک جنگ است در گذر میلیون‌ها سال، میان دو قطب، دو نیرو؛ خشم و قهر سنگ از یک سو، و نرمی و مهر آب از سوی دیگر. یک چشم، خنده، یک چشم، گریه، و زنی از تنگه‌ای بچه‌ای می‌زاید. میوه‌ی عشق یک شکل نیست؛ گاهی در حرکتِ یک شن، گاهی در لرزشِ دستانی از کهولتِ سن. به دیواره‌های دو طرفت نگاه کن. حالا، سرت را رو به بالا کن. آبی‌ست! و زیر پایت آبی‌ست، و این تصادفی نیست. بیا نزدیک بنشین. بگذار ساعتی را با هم سکوت کنیم. بگذار ما هم از صلح تنگه سهمی داشته باشیم. اگر خورشید رفت اگر تاریک شد نترس. نگران نباش اگر سرما از تن ما بالا رفت. تا چشم بر هم زنی، فرصت تمام می‌شود و جهان خالی از من و تو. اما لحظه‌ سکوت‌مان، وقتی دستان هم را گرفته بودیم، تا ابد باقی خواهد ماند؛ درست مثل بوی تو، درست مثل خواب در چشمان تو. ‌

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.