
زندگی نامه یک انسان معمولی- اپیزود ۱۰
۲۳ بهمن ۱۴۰۲ · 3 دقیقه
به چشمان آبی اش خیره شدم. نمیتونم چشم از چشمانش بردارم. مگسی که در اتاق میچرخید هم حتی حواسم را از چشم هایش نمیگرفت. مگس نزدیک و نزدیک تر میشد به چشم های او . اما فیبی حتی مگس را

از در پادگرد
.این پادکست، خاطره نویسی یک دختر معمولیه که از زندگی معمولی ترش، نوشته این اتفاق ها می تونه واقعی و یا رویا باشه و اون لحظه ی بیدار شدن از خوابه که مرز بین رویا و واقعیت کمه..
معرفی پادکست
زندگی نامه یک انسان معمولی از ۲۰ آبان ۱۳۹۹ به جمع پادکستهای فارسی پیوسته است. این برنامه از Mediseh Bathaei حالا ۱۰ اپیزود در موضوع هنر، کتاب در آرشیو پادگرد دارد.
بهطور میانگین هر ۱۳۲ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۹۸۸ روز میگذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبتشدهاش نزدیک به ۲۵ دقیقه است؛ در گروه پادکستهای کمکارتر قرار میگیرد.
برای دنبالکردن زندگی نامه یک انسان معمولی میتوانی سراغ کستباکس بروی.
صفحههای مرتبط: Mediseh Bathaei؛ هنر، کتاب

۲۳ بهمن ۱۴۰۲ · 3 دقیقه
به چشمان آبی اش خیره شدم. نمیتونم چشم از چشمانش بردارم. مگسی که در اتاق میچرخید هم حتی حواسم را از چشم هایش نمیگرفت. مگس نزدیک و نزدیک تر میشد به چشم های او . اما فیبی حتی مگس را

۱۶ بهمن ۱۴۰۲ · 2 دقیقه
اگر باز سوار ماشینی شوم، اینبار مرا میبرد درست وسط حیاط خانه ی پدری پر خاطره که هنوز خواب هایم را وسط حوض آبی اش میبینم. همانجا که قالی ای هم اندازه ی کودکی هایم پهن میکردم و

۹ بهمن ۱۴۰۲ · 3 دقیقه
اولین بار که پا در آن جاده ی سبز پرپیچ و خم گذاشتم ، پیرزنی کنارم رانندگی میکرد، که زبانش را به من هدیه داده بود و من در قبالش برای او خطاطی میکردم. من برایش شمس را از شرق آورده

۲ بهمن ۱۴۰۲ · 2 دقیقه
دیروز از معبد برگشتم. یاد گرفتم حرف های اضافه نزنم. یاد گرقتم از زبان تنها برای ارتباط برقرار کردن استفاده کنم. زبان از نظر من ناقص ترین اختراع بشر است. و من همیشه با زبان سر جنگ

۲۴ دی ۱۴۰۲ · 2 دقیقه
رابطه داشتن، ایثار میخواد. این را تازه یاد گرفتم. و من همیشه خودخواه بودم. این را هم تازه فهمیدم. یک بار در جاده ای کوهستانی، با کسی همراه شدم. کسی که فکر میکردم آیینه ی من بود.

۱۸ دی ۱۴۰۲ · 2 دقیقه
یادم می آید ظهر یکی از روزهای محرم،خانوادگی به دهاتی رفتیم. من سر به هوا، باز جاده را در پیش گرفتم و به خرابه های خانه های گلی روستا رفتم. لابه لای خرابه ها دنبال تاریخ بودم.

۲ آذر ۱۳۹۹ · 2 دقیقه
راه #برگشت همیشه بود و هست این را میدانم. ولی درهیچ کدام از #داستان ها و #افسانه های کودکی ام نخواندم که #قهرمان هیچ داستانی به عقب برگردد. من هیچ گاه به عقب برگشتن را یاد نگرفتم.

۲۴ آبان ۱۳۹۹ · 1 دقیقه
گاهی به ذهنم میرسد که آیا کسی از #ماهی سیاه کوچولو خبر دارد؟ از قهرمان قصه های #کودکی ما؟ قبول دارم، #روح بعضی ماهی ها چنان بزرگ است که در #برکه نمی ماند. این را خوب میدانم، ولی

۲۲ آبان ۱۳۹۹ · 2 دقیقه
همه چیز آن روز اتفاق افتاد که پدرم ماشین را کنار جاده نگه داشت تا استراحت کند. بقیه ی خانواده کنارهم پشت ماشین خواب بودند. یک نگاه به آنها انداختم. برادرم با دهان باز به شیشه

۲۰ آبان ۱۳۹۹ · 1 دقیقه
When I look back, there’s only one picture to remember. I'm sitting next to a driver. The driver's face is unknown. But in my imagination, the driver is someone who I will see in
جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاآرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاهنوز نظری نوشته نشده.
نقشهٔ ارتباطات پادگرد
برای دیدن این بخش وارد حساب پادکستری شو و پادکستت را کلیم کن. کاربران پادکستر سهمیهٔ هفتگی محدودی دارند و بستههای حرفهای دسترسی بیشتری میدهند.
آمار شنیدهشدن، دنبالکنندهها و مسیر رشد این پادکست را با یک حساب رایگان ببین.
برای ادامهٔ شنیدن
بر پایهٔ موضوعها، سازندگان، معرفی پادکست و محتوای اپیزودها