پادگرد
کاور زندگینامه یک انسان معمولی-اپیزود ۳
زندگی نامه یک انسان معمولی

زندگینامه یک انسان معمولی-اپیزود ۳

۲۴ آبان ۱۳۹۹ · 1 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

گاهی به ذهنم میرسد که آیا کسی از #ماهی سیاه کوچولو خبر دارد؟ از قهرمان قصه های #کودکی ما؟ قبول دارم، #روح بعضی ماهی ها چنان بزرگ است که در #برکه نمی ماند. این را خوب میدانم، ولی آیا دنیا چیزی بیشتر از یک برکه ی بزرگ است؟ یک برکه ی بی سر و ته؟ آیا ماهی هایی که ماندند، #زندگی نکردند؟ #خانواده نساخته اند؟ سختی نکشیدند؟ دنیا جای عجیبی است و من محکومم به جای لحظه لحظه شاهد پا به سن گذاشتن #پدر #مادرم هر از چند سالی یکباره شوکه شوم. که همه ی موهای فرفری مادرم یک دست #سفید شده است. وقتی زیبایی های #جاده من را فرسنگها دور میکرد، من هم #پرنده های ماهی خوار دیدم، ماهی های بزرگ تر قصد بلعیدن من را نیز داشتند. و حتی بلعیدند. من #رودخانه دیدم، چه آن ها که یخ زده بود و چه آن ها خشک شده بود. #اقیانوس های بی رحم و دریا های بی شمار، زیبایی های پایدار و ناپایدار، ولی من، لحظه ی مادر شدن #خواهرم را ندیدم. من آش پشت پای #سربازی برادرم را نخوردم. لحظه ی مرخصی پدرم از بیمارستان در زمان خارج کردن تومور نبودم. من کنار مادرم در هیچ کدام این لحظه ها نبودم. تازه من را #خوش شانس مینامند.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.