پادگرد
کاور فروغ فرخزاد | تولدی دیگر | کامل و پالایش شده
شعر با صدای شاعر

فروغ فرخزاد | تولدی دیگر | کامل و پالایش شده

۵ بهمن ۱۴۰۳ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: تولدی دیگر ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد ▨ با صدای: فروغ فرخزاد ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــ همه‌ی هستی ِ من آیه‌ی تاریکی‌ست که تو را در خود تکرارکنان به سحرگاه ِ شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد من در این آیه تو را آه کشیدم، آه من در این آیه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم زندگی شاید یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد زندگی شاید ریسمانی‌ست که مردی با آن خود را از شاخه می‌آویزد زندگی شاید طفلی‌ست که از مدرسه بر می‌گردد ***این سطر در خوانش فروغ نیامده است اما در نسخه کتبی شعر موجود است زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو هم آغوشی*** *** زندگی شاید عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می‌دارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی‌معنی می‌گوید «صبح بخیر» زندگی شاید آن لحظه‌ی مسدودیست که نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ویران می‌سازد و در این حسی است که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت در اتاقی که به اندازهٔ یک تنهایی‌ست دل من که به اندازه‌ی یک عشق است به بهانه‌های ساده‌ی خوشبختی خود می‌نگرد به زوال زیبای گل‌ها در گلدان به نهالی که تو در باغچه‌ی خانه‌مان کاشته‌ای و به آواز قناری‌ها که به اندازه‌ی یک پنجره می‌خوانند آه... سهم من این است سهم من این‌ است سهم من آسمانی‌ست که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیرد سهم من پایین رفتن از یک پله‌ی متروک است و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاست و در اندوه صدایی جان دادن که به من می‌گوید: «دست‌هایت را «دوست می‌دارم» دست‌هایم را در باغچه می‌کارم سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم و پرستوها در گودی انگشتان ج

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.