پادگرد
کاور علی‌اکبر یاغی‌تبار | خانه
شعر با صدای شاعر

علی‌اکبر یاغی‌تبار | خانه

۱۲ بهمن ۱۴۰۴ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ شعر: خانه ▨ شاعر: علی‌اکبر یاغی‌تبار ▨ با صدای: علی اکبر یاغی تبار ▨ آهنگساز: عرفان عطارچی ــــــــــــــــــــــــ وطن ای گرامی‌تر از هر چه هست تو مهمان‌سرا نیستی خانه‌ای بمیرم ولیکن نبینم که تو لگدکوب اسبان بیگانه‌ای ــــــــــــــــــــــــ ای خانه ای عزیزترین خاک ای من فدای رنج روانت دیدی چگونه خون‌به‌جگر شد پیر و جوان و خرد و کلانت؟ دیدی چگونه در تب وحشت از ریشه سوخت کهنه‌بلوطت؟ دیدی چگونه برگ خزان‌وار بر خاک ریخت سرو جوانت؟ ای خانه ای گرامیِ از بود ای خانه ای مقدسِ تا باد دیدی چه هولناک‌تر از پیش تاریک شد زمین و زمانت؟ دیروز تو نگفتنی اما امروز تو چگونه بگویم لعنت به هرکه خواست چنینت نفرین به هر که ساخت چنانت یک‌مشت گاوریش مدستر یک‌گله گاومیش مکلا کردند آنچه کرد تموچین با خاکِ خوبِ چون دل و جانت ای خانه ساکنان تو دارند از دست می‌روند یکایک جز من که کاش زنده نباشم دیگر که ماند مرثیه‌خوانت؟ ای کاش پیشمرگ تو می‌شد یاغی‌تبار و باز نمی‌دید بنشسته داغ باب و برادر بر قلب پاک دخترکانت ای کاش پیش از اینکه ببینم این‌روزهای دلهره‌زا را می‌مردم و گشوده نمی‌شد چشمم به رنج‌های گرانت با من دلی نه کاسهٔ خونی است از غصه‌های ساری و رشتت از اندهان یزد و اراکت وز درد مشهد و همدانت با من دل دچار جنونی است از اضطراب آنکه عزیزی دارم که دردمند نشسته است در اصفهان نصف جهانت ای خانه آرزوی من اين است یک‌روز قبل اینکه بمیرم بینم که خون قدسی شادی جاری شده است در شریانت این است آرزوی من آری یک‌روز قبل اینکه نباشم شادیت را به چشم ببینم وانگه به افتخار زنانت رقصان شوم به بزم و بخوانم آوازهای آخر خود را وانگه به هر که گفت نرقصم وانگه به هر که گفت نخوانم وانگه به هر که گفت نخندم گویم: بریده باد زبانت! ▨ علی‌اکبر یاغی‌تبار

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.