

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
▨ نام شعر: گلوله سرِ خط ▨ شاعر: بکتاش آبتین ▨ با صدای: بکتاش ابتین ♬ پالایش و تنظیم از بنده نیست ــــــــــــــــ ادرارِ گرمِ تو روی خاک ترس نبود! گلوله سرِ خط... از سراشیبیِ خاكريز سكوتی لیز میخورَد تو نيستی و از پلکهای خاموشِ تو خورشید میگذرد زندگی مكعبی از خاطرات من بود كه هميشه در آن تاب میخوردم و عقل نمیدانم شايد كوششی عرق كرده بر پيشانیام (اونورِ خاکريز عقل كار نمیكنه سركار!) تجربه، خاكسترِ بعد از آتش بود و آگاهی آتشِ زير خاكستر نمیدانم اين حرفها را از كجا آوردهام اما خواب هُشیاری شيرينی بود در هيچ (الدخيل الدخيل برو كنار سركار بذار ترتيب اين بیشرفها رو بدم برادر اينا اسيرن اسيرِ دستبسته كه كشتن نداره) اينجا جنگه سركار اين سگهای هار رو فقط خاک معالجه میكنه! گلوله سرِ خط ... در برف جایِ پایِ سرباز عراقی نه پایِ سرباز عراقی جا مانده بود به خانۀ مورچه آب میريختم راستی سربازِ سرماخوردۀ پيش از جنگ [مرگ] حنجرۀ تو از سرفۀ كدام تانک صاف شد؟! رفتم جبهه (رفتم جبهه) ديدم دشمن (ديدم دشمن) از جا پريدم (از جا پريدم) خنجر كشيدم (خنجر كشيدم) گفتم ترسو (گفتم ترسو) اينجا ايران است (اينجا ايران است) مرزِ شيران است (مرزِ شيران است) كی خستهس؟ دُش من خسته بودم و سایههای خاکگرفته بر سيمِ خاردار تپه را پوشانده بود راه قدس از هر كجا میگذشت از خانۀ من دور بود! من از تانکهای ولگرد جز عربده چيزی نمیشنیدم! جنگ يقين نمناكی بر جاده بود آب نه سراب بود درجا میزدم وخستگی را بر دوش جاده جا میگذاشتم اما برای آزادی بايد اين موشک را خرجِ هواپيمايی میكردم تا معاف شوم! (خوش به سعادتت دلاور خیلی با صفایی اگه يه جورایی شدی ما رو هم دعا كن) دلاور نبودم باصفا نبودم! فقط کمکخدمۀ موشکِ سهند بودم پشت صحنۀ اين فيلم عكس نامزدم اشک مرا درآورده بود! شهود قصۀ تأخیر بخارِ آب بود من مرگ را آواره كرده بودم و قبر چالهای زير پايم بود جوابِ اين همه سوال را از كجا بياورم؟ من برای خودم مبارزه میكردم و آخرين هدف من بودم خلاصه روی دوش خودم سوار بودم و به جرأت میتوانم بگويم ماه در انديشۀ من روشن میشد! (گوش كن سرباز تو بايد موشكی باشی ضد تانک ضد نفر جنگ را از هر طرف بنويسی) اما فرمانده اگر جنگ را برعكس بنويسم؟!! (گوش كن سرباز عمليات يعنی پيش از حمله توی قبر خوابيده باشی زيارت عاشورا خوانده باشی بیآنكه بدانی دويده باشی و بیآنكه بفهمی لذتی گرم تو را خيس كرده باشد شهادت يعنی آفتابی كه آسمان را میسوزاند!) كمکخدمۀ موشک سهند هواپيما را انداختی اما غروب خونِ لختۀ تو بود! با تو ام كمکخدمۀ موشک سهند تو به قاب عكسی تبدیل شدی خيابان به نام تو شد و ريشهای من در عبورِ گامهای تو سفيد شد! با تو ام كمکخدمۀ موشک سهند تو از شقيقۀ آسمان شره كردی پيش از آن كه ماه بر آسمان لک زده باشد! ▨ بکتاش آبتین
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





