

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
صورت نرمی دارد سمبادۀ پیر چه دیر افتادن چاقو از نفس چه زود ربود خالکوبی تو را از تن روزگار، ربود ببین چگونه مرگ تو را میکِشد زمین همین؟! جنگ همیشه در کمین تو بود؛ نبود؟ خط میکشند خودکار و چاقو با هم و تو در نامههای فراوانی بدخط بودهای و با دهان تفنگ، با دهان چاقو و با دهان عربده مینوشتی و نستعلیق تو را شکستهتر مینوشت و نوشت که در تو مردی پنجاهساله روحی خوشنویس جا گذاشت و گذاشت تا الفبای جنگ را از دهان خمپارهها بنویسی و نوشت که هنوز در تو مردان غیوری در سایهاند با آفتاب حرفهای روشنی داشتی و هنوز که هنوز است در تو ایلی با سنگهای فراوان خوابهای گرم میبینند میبینی چگونه آفتاب با سنگ قبر تو میجنگد؟! و تو خوابیدهای و خاک خواب تو را میبیند ببین چگونه مرگ تو را میکِشد زمین همین؟! (خطرناک بودی خسرو حسن گرگ سیاه رو یهجوری زده بودی که هیچ دکتری نمیتونس بخیهش کنه بیچاره مجبور بود سه ماه آزگار با تخت رفاقت کنه) خطرناک بودی خسرو و تو عاشق جنگیدن بودی تمام کارهایت بهانهای برای جنگیدن بود وگرنه پیش از جنگ نیز تو میجنگیدی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





