پادگرد
کاور عاشق مترسک
روایت های کتاب گویا/ داستان (به یاد حسین محمدیانی

عاشق مترسک

۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ · 4 ساعت و 6 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: فیلیس هستینگز‌ راوی: شبنم قلی خانی , بهرام سروری نژاد در داستان «عاشق مترسک» با مفاهیم جدیدی از مرگ، زندگی و رهایی آشنا می‌شویم، مثلا دریا نماد آزادی است که به بند اسارتی برای مترسک بدل می‌شود و به او اجازه رهایی نمی‌دهد.... «عاشق مترسک» نوشته‌ی فیلیس هستینگز‌ (Phyllis Hastings) ما را به یک مزرعه می‌برد؛ جایی که دختری ساده و روستایی با پدری سنگ‌دل و خشن زندگی می‌کند. روزی دخترک تصمیم می‌گیرد تا مترسکی بسازد؛ چیزی در این دنیا که از آنِ خودش باشد؛ جایگزین همه‌ی نداشته‌های گذشته و حال... کسی که بتواند با او گفت‌وگو کند. او با سختی و عشق، وسایل مورد نیاز را فراهم و مترسک را درست می‌کند. دلش می‌خواهد او را در اتاقش نگه دارد، اما پدر مجبورش می‌کند تا مترسک را در مزرعه بگذارد و این نخستین لحظه‌ی جدایی است. در این میان مترسکِ دخترک، جان می‌گیرد و برای او تبدیل به دوست‌داشتنی‌ترین فرد زندگی‌اش می‌شود. مترسک نفس می‌کشد و کیسه‌های خاک‌اره جای خود را به گوشت و پوست واقعی می‌دهند! از آن هم عجیب‌تر اینکه مترسک حرف می‌زند و نام دخترک را می‌پرسد و از این لحظه، «اگنس» وارد سرزمین پریان می‌شود.... آیا نیروی عشق همان‌گونه که خود اگنس می گوید: «عشق مایه‌ی حیات است و من عاشق مترسکم بودم»، به مترسک حیات داده است؟ یا ما صرفاً درگیر تخیلات دختری مالیخولیایی هستیم که برای فرار از تنهایی به توهماتش دستور خلق موجودی خیالی را داده است؟ شاید هم با مجرمی فراری و خطرناک روبه‌روییم! داستان «عاشق مترسک» مرزی است بین خیال و واقعیت و همین نکته ما را تا پایان قصه با خود می‌برد.... *داستان جمله ای کلیدی دارد با این مضمون: عشق زنده می کند، و دختر ساده و روستایی داستان با باور این موضوع مترسکی می سازد که زنده می شود و بالاتر از آن عاشق می شود و بر خلاف تصور شما این مترسک مردی واقعی است که در جلد مترسک رفته و سرنوشت دختر را تغییر می دهد و ما نتیجه می گیریم ایمان حقیقی هر ناممکنی را ممکن می سازد

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.