پادگرد
کاور دکلمه های هوشنگ ابتهاج

دکلمه های هوشنگ ابتهاج

از در پادگرد

تمام دکلمه های امیر هوشنگ ابتهاج (ه.الف. سایه) امیر هوشنگ ابتهاج زادهٔ ۶ اسفند ۱۳۰۶ در شهر رشت ، متخلص به ه. ا. سایه شاعر و پژوهشگر ایرانی است.وی نخستین اثر خود به نام «نخستین نغمه‌ها» را در سال ۱۳۲۵ منتشر کرد.از آثار دیگر او میتوان به…

شنیدن

شبکه‌ها

حمایت

همهٔ راه‌های شنیدن

معرفی پادکست

دربارهٔ دکلمه های هوشنگ ابتهاج

دکلمه های هوشنگ ابتهاج از ۳ بهمن ۱۴۰۰ به جمع پادکست‌های فارسی پیوسته است. این برنامه از مژده موسوی حالا ۴۰۴ اپیزود در موضوع جامعه و فرهنگ در آرشیو پادگرد دارد.

به‌طور میانگین هر ۴ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۷ روز می‌گذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبت‌شده‌اش نزدیک به ۱٬۱۹۴ دقیقه است؛ ریتم انتشار پرکار و نسبتاً منظمی داشته است.

برای دسترسی به تازه‌ترین قسمت‌ها می‌توانی همین صفحه را دنبال کنی.

صفحه‌های مرتبط: مژده موسوی؛ جامعه و فرهنگ

اپیزودها

گوهر مقصود

۲۷ مهر ۱۴۰۵ · 2 دقیقه

امروز نه آغاز و ، نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است گر مَرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن، هنر گام زمان است تو رهرو دیرینه‌ی سرمنزل عشقی بنگر که ز

راهی و آهی

۲۷ مهر ۱۴۰۵ · 4 دقیقه

خانه دل تنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود بر خواهد گشت ابری هست به چشمم لغزید و سپس خوابم برد

هر دومان ویرانیم

۲۵ مهر ۱۴۰۵ · 1 دقیقه

آفتابا چه خبر؟ این همه راه آمده‌ای که به این خاک غریبی برسی؟ ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده ست؟ چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟ نه، چرا می‌پرسم ارغوان خاموش است دیرگاهی‌ست

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه

۲۵ مهر ۱۴۰۵ · 3 دقیقه

از روي تو دل كندنم آموخت زمانه اين ديده از آن روست كه خونابه فشان است دردا و ديغا كه در اين بازي خونين بازيچه ي ايام دل آدميان است اي كوه تو فرياد من امروز شنيدي دردي ست درين سينه

زان مژده گو که صد گل سوري به سينه داشت

۲۲ مهر ۱۴۰۵ · 2 دقیقه

با اين غروب از غم سبز چمن بگو اندوه سبزه هاي پريشان به من بگو انديشه هاي سوخته ي ارغوان بين رمز خيال سوختگان بي سخن بگو آن شد که سر به شانه ي شمشاد مي گذاشت آغوش خاک و بي کسي

نشسته ام به در نگاه میکنم

۱۸ مهر ۱۴۰۵ · 1 دقیقه

نشسته ام به در نگاه می کنم دریچه آه می کشد تو از کدام راه می رسی خیال دیدنت چه دل پذیر بود جوانی ام در این امید پیر شد نیامدی و … دیر شد …

امروز نه آغاز و نه پایان جهان است

۱۶ مهر ۱۴۰۵ · 1 دقیقه

از روي تو دل كندنم آموخت زمانه اين ديده از آن روست كه خونابه فشان است دردا و ديغا كه در اين بازي خونين بازيچه ي ايام دل آدميان است اي كوه تو فرياد من امروز شنيدي دردي ست درين سينه

دلی در آتش

۱۶ مهر ۱۴۰۵ · 3 دقیقه

چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم به بادم دادی و شادی، بیا ای شب تماشا کن که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم شرار انگیز و توفانی، هوایی در

اسپانسرهای پادکست

جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

میهمانان پادکست

آرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.