پادگرد
کاور رادیو تاسیان

رادیو تاسیان

از در پادگرد

"زیستن در حاشیه‌ی زمان، شنیدن آنچه ناگفته ماند – رادیو تاسیان" به قلم و کارگردانی صوتی“ امیرعلی مهاجری” تولیدی‌ست از استدیو نووُ برای تمام نبودن‌هایی که “تاسیانی‌ست عظیم” بر قلب‌هایمان… /اینستاگرام:…

شنیدن

شبکه‌ها

حمایت

معرفی پادکست

دربارهٔ رادیو تاسیان

رادیو تاسیان از ۴ آذر ۱۳۹۹ همراه شنونده‌های پادکست فارسی است. امیرعلی مهاجری تا امروز ۵۵ اپیزود با محوریت هنر، کمدی، داستان منتشر کرده‌اند.

به‌طور میانگین هر ۴۰ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۱۱ روز می‌گذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبت‌شده‌اش نزدیک به ۹۲۲ دقیقه است؛ با فاصله‌های نسبتاً بلند اما قابل‌پیگیری منتشر شده است.

برای دنبال‌کردن رادیو تاسیان می‌توانی سراغ کست‌باکس بروی؛ این پادکست در اینستاگرام و تلگرام هم حضور دارد.

صفحه‌های مرتبط: امیرعلی مهاجری؛ هنر، کمدی، داستان

اپیزودها

داستان کوتاهی درباره عشق

۲۱ مهر ۱۴۰۵ · 21 دقیقه

🎧 با حمایت برند شاوما، اپیزود سینمایی «داستان کوتاهی درباره عشق» از پادکست رادیو تاسیان، به‌صورت رسمی در پلتفرم‌های پادکست منتشر شد. بخشی از اپیزود: اولین قطره بارون می‌شینه رو

نوری که خورشید نبود

۲۱ شهریور ۱۴۰۵ · 18 دقیقه

یادته؟ به یار گفتی آدم وقتی از بالا زمین رو نگاه می‌کنه، باید دلش قرص باشه؛ چون بالا بودن یعنی فاصله داشتن. ولی حالا می‌فهمم تو اشتباه می‌کردی. بالا بودن یعنی تنها بودن. یعنی دیدن

سه ثانیه قبل از خداحافظی

۳۱ مرداد ۱۴۰۵ · 18 دقیقه

پیلامار، جاده‌ی خاطرات ساخته می‌شه یا ما می‌سازیمش؟ اگه ساخته می‌شه، پس چرا هرچی جلوتر می‌رن، جنگل میاد جلو، شاخه‌ها دست می‌ندازن روشون، برگ‌ها می‌ریزین و آروم بی‌سر و صدا جاده رو

زندگی قبل از عاشق شدن

۱۰ مرداد ۱۴۰۵ · 14 دقیقه

با حمایت پریل، اپیزود جدید رادیو تاسیان منتشر شد نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری گوینده: رضا کریمیان ایده‌پرداز: بهار احمدی میکس و مسترینگ: استودیو نووُ پخش اختصاصی از

مهاجرت

۱۶ تیر ۱۴۰۵ · 45 دقیقه

🎙️ اپیزود « مهاجرت » 🎙️ اپیزود «مهاجرت»، یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های نمایشی رادیو تاسیان از نظر تعداد بازیگران و گویندگان است. این اپیزود با حضور ۱۳ گوینده و ایفای نقش توسط گروهی

نور و آن شهر ساحلی

۲۶ خرداد ۱۴۰۵ · 24 دقیقه

گفتم چون دلتنگی یعنی یکی یه چیزی ازت دزدیده و واسه همیشه رفته... نه جای اون چیزی که دزدیده ازت خوب میشه و نه هیچ وفت اون دزد بر میگرده.... تو میمونی و یه بدن نیمه جونی که همیشه

آقای پابلو اسکوبار، من می‌ترسم

۱۰ خرداد ۱۴۰۵ · 19 دقیقه

پدر مسیر شما را تباهی می‌داند و مسیر درست را مسیری امن و بی‌دردسر معرفی می‌کند. اما من با او مخالفم. من فکر می‌کنم جاده‌های آرام و بی‌حاشیه شبیه جاده‌های کویری و صاف‌اند؛ از

دل آرام و بادبادکهای قرمز

۱ دی ۱۴۰۴ · 12 دقیقه

دل آرام خانوم، نمیدونم کی برمیگردم... نمیدونم اصلا یبار دیگه میتونم به اون موهای فرفریت نگاه کنم؟ اصلاً برمیگردم؟ اصلاً این جنگ تموم میشه؟ هیچ نمیدونم. فقط یه چیزو بهت میگم، اگه

دریا هم دیگر صدایش نمی‌زد

۱۴ آذر ۱۴۰۴ · 23 دقیقه

از میان موجهای دریا داستانش را برایم میخواند: "او آنجا نشسته بود، روبه‌روی پنجره‌ای که به هیچ منظره‌ای ختم نمی‌شد، و در دلش چیزی گم شده بود. چیزی که نه نام داشت و نه شکل، اما

نُت آخر

۱ آذر ۱۴۰۴ · 21 دقیقه

زن، برای اولین بار لبخند زد. لبخندی کوتاه، اما عمیق. بعد، آرام لیوانش را بلند کرد. آخرین بار. و پیش از آن‌که آهنگ به پایان برسد، برخاست. رفت. نه با شتاب، نه با تردید. رفتنی آرام،

اسپانسرهای پادکست

جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

میهمانان پادکست

آرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.