پادگرد
کاور سوتِ آخر
رادیو تاسیان

سوتِ آخر

۱۲ مهر ۱۴۰۴ · 16 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

آدمای اینجا چی؟ خوشحالن؟ ناراحتن؟ چرا این‌قدر برای سوار شدن عجله دارن؟ مگه دلتنگ نمی‌شن؟ مگه نمی‌ترسن؟ یا شاید... تنها آدم ترسوی اینجا منم؟ من... تو... نه، ببخشید... من... دیگه «تویی» قرار نیست وجود داشته باشه. دستاشو گرفتم و گفتم: "دیدی راست می‌گفتم؟ دیدی آخر این قصه همیشه تنهاییم؟" توی چشمام نگاه کرد و گفت: "قرار نیست همیشه یکی واست قصه بخونه تا خوابت ببره... از یه جا به بعد، قلم و کاغذ دست خودته. باید ادامه‌ی قصه ات رو خودت بنویسی..." گفتم: "اگه نتونم چی؟ اگه قصه‌گوی خوبی نباشم چی؟" لبخند زد. همون لبخندی که یه دنیا حرف توش بود. بهم گفت: "اون‌وقته که فقط باید از پنجره‌ی قطار، قصه‌ی دنیای اون بیرون رو نگاه کنی... فقط باید مراقب باشی..." پرسیدم: "مراقب؟ مراقب چی؟" گفت: "آدما. آدمایی که میان توی کوپه و میرن بیرون... نکنه درگیرشون شی... نکنه به خاطرشون قصه‌ی اون ور پنجره رو از دست بدی." گفتم: "اگه نتونستم چی؟ اگه به یکیشون دل بستم؟ اگه دلتنگ رفتنشون شدم؟ اگه نتونستم تنهایی توی کوپه به مسیر ادامه بدم چی؟" گفت: "اون‌وقته که هم قصه رو از دست دادی، هم خودتو... به همقطارا دل نبند. هیچ‌وقت موندنی نبودن. سر ایستگاه، نم‌نم پیاده می‌شن... نوبت خودتم می‌رسه که باید پیاده شی، به موقع. پس سعی کن همقطار خوبی باشی واسشون." فکرم رفت سمت شیشه‌ی مه‌گرفته‌ی قطار. بیرون، جاده بود و دودی که پشت سر جا می‌موند صدای سوت قطاری که قطع نمیشد. گفتم: "از جاده واسم بگو... از دنیای اون ور پنجره..." چشماشو بست. انگار داشت چیزی رو از یه جای دور یادش می‌اورد. بعد آروم شروع کرد به گفتن... ✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری 🎙گوینده: پ درام شهرآبادی 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی 🎧میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی ✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ 📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان ✏️ شاعر: مصطفی اسلامی بصورت رسمی از تمامی پلتفرم‌های رسمی #پادکست منتشر شد. 🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید 👇👇👇 https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo 🎧در کست باکس آنلاین گوش کنید 👇👇👇 ‏https://castbox.fm/va/2810504

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.