پادگرد
کاور امیرعلی ق

امیرعلی ق

از در پادگرد

خوانش نوشته های کوتاه من

شنیدن

شبکه‌ها

حمایت

معرفی پادکست

دربارهٔ امیرعلی ق

اگر می‌خواهی امیرعلی ق را بهتر بشناسی، نقطهٔ شروعش در آرشیو پادگرد به ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ می‌رسد. این برنامه از امیرعلی ق حالا ۸ اپیزود در موضوع هنر دارد.

به‌طور میانگین هر ۱۵۴ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۱٬۱۸۱ روز می‌گذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبت‌شده‌اش نزدیک به ۲۳ دقیقه است؛ در گروه پادکست‌های کم‌کارتر قرار می‌گیرد.

برای دنبال‌کردن امیرعلی ق می‌توانی سراغ کست‌باکس بروی.

صفحه‌های مرتبط: امیرعلی ق؛ هنر

اپیزودها

نامه ی صدم

۱۰ مرداد ۱۴۰۲ · 5 دقیقه

من به همه میگم این نوشته ها مخاطب ندارن اما تو تنها کسی هستی که داستانمونو میدونی. داستان فروغ و پرویز رو شنیدی؟ من همه ترسم اینه که تو مثل فروغ باشی. رها و سرکش. من همون پرویز

قمار

۳۰ خرداد ۱۴۰۲ · 3 دقیقه

اومدم برات بنویسم که داری ترسناک میشی دختر. داری مرز رها شدنی بودنت رو رد می‌کنی. یعنی دیگه نمیتونم ولت کنم... بخوامم نمیتونم. میدونم از این حرفا خوشت نمیاد‌ ولی اولش طوری حس می

آخرین صورت

۶ خرداد ۱۴۰۲ · 3 دقیقه

بهم بگو اگه تو رنگو بوی اولین اتاق قلب من، اگر تو رنگو بوی اولین عشق رو میدی، اگر تو دیر کردی اما انقدر عجیب و به موقعی، نکنه اون صورت آخر، نکنه اون چشمهای معصوم مال توئه؟

زخم کهنه

۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ · 2 دقیقه

یه طوری از تو دورم که برای یاداوری صدای خنده هات، برای اینکه یادم بیاد چطور حرف می‌زدی باهام باید کلی فکر کنم اما خاطراتم باهات رو خوب یادمه. خوب یادم میارن. از کنار اون کتابخونه

بعضی گلها بعضی آدمها

۳ شهریور ۱۴۰۰ · 2 دقیقه

هفته ی پیش قرار شد تو گلفروشی به سلیقه ی خودت بهت یک گلدون گل هدیه کنم اما اصرار داشتم گیاهی رو انتخاب کنی که گل داشته باشه. دلیل داشتم. گلدون ها رو وقتی میبری خونه شبیه روز اول

خوابتو دیدم

۲۴ مرداد ۱۴۰۰ · 1 دقیقه

خواب دیدم توی یک مهمونی دیدمت. وانمود می‌کردی منو ندیدی، اما آخرش یک جا رو مبل کنارم نشستی و دیگه نشد وانمود کنی. فکر کردم قراره بداخلاق باشی، مث روز آخر که دیدمت. دیدم نه، یهو

بار آخر

۲۷ مرداد ۱۳۹۹ · 2 دقیقه

بگو چرا باید برم جلوشو بگیرم، جلو کسی رو که هربار دستایی که برا من بود رو خالی میکنه برا دستای دیگه؟ چرا هربار که میره من برش گردونم، بذار بره حالا که فکر میکنه بار آخره... حالا

می بوسم نگاهات رو

۲۶ مرداد ۱۳۹۹ · 1 دقیقه

خيلي شيطون بودم، هيچ جوره نميشد منو كنترل كرد. هميشه بايد يه چيزي ميشكست، يكي شكايت ميكرد ازم يا ميخواستن از مدرسه مامانمو. مامانم اما خيلي صبور بود.. وقتايي كه كلافه ميشد تو

اسپانسرهای پادکست

جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

میهمانان پادکست

آرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.