پادگرد
کاور شمارۀ 144 - غزلی از رؤیا باقری
پانصد غزل-بخش پنجم

شمارۀ 144 - غزلی از رؤیا باقری

۲۱ مرداد ۱۴۰۴ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

من زنده به چشمان مسیحای تو هستم! اینقدر مرا با غم دوریت نیازار با پای دلم راه بیا قدری و بگذار این قصه سرانجام خوشی داشته باشد شاید که به آخر برسد این غم بسیار این فاصله تاب از من دیوانه گرفته در حیرتم از این‌همه دل‌سنگی دیوار هر روز منم بی تو و من بی تو، و لاغیر تکرار، و تکرار، و تکرار، و تکرار ... من زنده به چشمان مسیحای تو هستم من را به فراموشی این خاطره نسپار کاری که نگاه تو شبی با دل من کرد با خلق نکرده است، نه چنگیز نه تاتار ای شعر! چه می‌فهمی از این حال خرابم دست از سر این شاعر کم‌حوصله بردار حق است اگر مرگِ من و عالم و آدم بگذار که یک بار بمیریم، نه صد بار! تصمیم خودم بود به هرجا که رسیدم یک دایره آنقدر بزرگ است که پرگار ... اوج غم این قصه در این شعر همین جاست من بی‌تو پریشان و ... تو انگار نه انگار !

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.