پادگرد
کاور جاده
نقاشی خیال با شعر

جاده

۶ اسفند ۱۴۰۳ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

جاده مرا می‌خواند جاده رگ خواب مرا میداند من از تبار جاماندگانم ‌ از در یکجا ماندن بیزارم من به یک رود می‌مانم‌ دایم هوای رفتن در سرم دارم آن عقابی که در آسمان در حال جولان است گه در صعود و گه در فرود است از زندگی چه می‌خواهد؟ جز دو بال که برای پرواز است!؟ من از زندگی چه می‌خواهم؟ جز اینکه آزاد و رها باشم؟ کاش الان در کنار ساحلی نشسته بودم هوای خنک دریا مرا هشیارتر می‌کند گرچه این، خود کار را مشکل می‌کند وقتی بدانی که ساعت، وقت رفتن است دل کندن سخت‌تر می‌شود هر قدمی رنج‌آور‌تر می‌شود رفتن جسارت می‌خواهد گذاشتن و گذشتن می‌خواهد مشت زدن به در و دیوار قفس می‌خواهد ناله‌های‌ شبانه بر سر چاه عادت می‌خواهد اما چه خوب که جاده هست کور سوی امیدی هست جاهای ندیده‌ای که منتظر‌ تو هستند حس‌های جدیدی که در شرف‌ تولد هستند سفر ذهن را زیباتر می‌کند حس جاودانگی‌‌ را در انسان بیدارتر می‌کند با سفر زندگی دلنشین‌تر‌‌ می‌شود مسافر به راه تشنه‌تر‌ می‌شود در سفر همه چیز مقدس می‌شود هر وسیله‌ای برایت تبدیل به یک همسفر می‌شود آن ستاره‌هایی که در آسمان در حال نورافشانی‌‌اند با آنکه هزاران سال از ما دورند آرزوهای آدم‌های زیادی را با خود به همراه دارند‌ برای همین همواره در یک هاله‌ای از ابهام قرار دار‌ند ما هم همه پر از ابهام هستیم ما هم هر کدام یک ستاره هستیم اما ما آرزوی چه کسانی را با خود به همراه داریم؟ کاش میان ‌ما‌ هم جاده‌‌‌ می‌کشیدند کاش در جایی انتظار ما را هم می‌کشیدند چشم‌هایی که به‌ جاده دوخته می‌شوند مثل درختان پاییزی‌‌اند‌ منتظر یک اشاره‌‌اند تا صبح اشک بریزند مثل همه عاشق و معشوقی‌هایی که گرفتار یکدیگرند عاشق و معشوق به یک اندازه محتاج یکدیگرند هر دو ‌بال‌‌های یک پرنده‌اند هر دو وسیله‌ای برای رفتنند هر دو نیازمند وجود جاده‌‌اند

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.