پادگرد
کاور در اینجا چه می کنی دلاور؟
کتاب زخم های متبرک

در اینجا چه می کنی دلاور؟

۱۴ مرداد ۱۴۰۲ · 13 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

شب قبل مادرم خواب مي‌بيند كه من روي آب خوابيده‌ام، گلوله توپ به سنگر ما خورد، زمين زير سنگر باتلاقي بود و قدرت انفجار نيز خيلي زياد؛ تركش‌هاي زيادي وارد بدنم شد و پاهايم به شدت آسيب ديد، حس عجيبي بود، سبك شده بودم، وقتي مجروح مي‌شوي انگار در اين دنيا نيستي، گاه از حال مي‌رفتم و گاهي به هوش مي‌آمدم، متوجه شدم كه مرا سوار قايق كرده و به سوي بيمارستان مي‌برند.مي‌شنيدم كه دكترها مي‌گفتند پايش را بايد قطع كنيم، يكي از آنها مي‌گفت نه حيف است، او فقط 19 سال دارد، به ياد دارم وقتي به هوش آمدم به پاهايم دست كشيدم .سرجايشان بود."جزيره مجنون كف دستان اوست كه جاي جاي آن طنين گام‌هايش را حس كرده است و اينك جوراب‌كشي مخصوص واريس را كه از پاي خمره‌اي شكلش پايين مي‌كشد، رگ‌هاي متورمي را مي‌بيني كه درحال تركيدن هستند، همان جوراب‌هايي كه ساعت‌ها به خاطرشان مغازه‌ها و فروشگاه‌هاي مختلف سه‌راه جمهوري را بالا و پايين رفته، آن هم با قدم‌هايي كه درد و التهاب، بيم پاره شدن رگ‌ را به همراه داشته است، مي‌گردد و مي‌چرخد و تا ارزان‌ترين‌ها را پيدا كند تا مبادا از بيت‌المال مبلغ اضافه‌تري خرج او شود، اما پس از ارايه فاكتور به بنياد جگرش سوخت و كاسه صبرش لبريز شد از جوابي كه به او داده‌اند.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.