پادگرد
کاور افسانه بشکه‌ جادویی
کودک کتاب گویا / داستان برای بچه ها

افسانه بشکه‌ جادویی

۱۷ اسفند ۱۴۰۰ · 23 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

راوی: محمدرضا سرشار ( رضا رهگذر ) قصه ظهر جمعه در روزگاران قدیم شهری بود که در آن بشکه‌سازی فقیر با خانواده‌اش زندگی می‌کرد. روزی او برای تهیه چوب بیرون شهر رفت و در آنجا بشکه‌ای شکسته دید. تصمیم گرفت آن را با خود به خانه ببرد و تعمیرش کند. پس آن را در انباری خانه که کارگاهش نیز بود، گذاشت و به همسرش گفت که آن را حسابی تمیز کند. زن جارو را برداشت و به جان بشکه‌ی کهنه افتاد؛ اما چیزی نگذشته بود که جارو از دستش به داخل بشکه افتاد. مرد را صدا زد و او با دیدن داخل بشکه بسیار تعجب کرد. او خشکش زده بود. بشکه پر از جارو شده بود و جاروها همین‌طور بیشتر و بیشتر می‌شدند. مرد با خوش‌‎حالی گفت که این یک بشکه جادویی است و قرار شد جاروها را بفروشند و پول‌دار شوند. تعداد جاروها به قدری زیاد بود که آنها کم‌کم خسته شدند. مرد حالا تبدیل به تاجری پول‌دار شده بود و آوازه‌ی جاروهایش به بیرون شهر هم رسیده بود....

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.