

غزل شماره ۱۲ و ۱۳وه که گر من باز بینم روی یارِ خویش را
۱۶ مرداد ۱۴۰۱ · 7 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
1) وه که گر من باز بینم روی یارِ خویش را / تا قیامت شُکر گویم کِردگارِ خویش را 2) یار بار افتاده را در کاروان بگذاشتند / بی وفا یاران که بربستند بارِ خویش را 3) مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خَلق / دوستانِ ما بیازردند یارِ خویش را 4) همچنان امّید می دارم که بعد از داغِ هجر / مرهمی بر دل نهد امّیدوارِ خویش را 5) رای ، رای توست ، خواهی جنگ و خواهی آشتی / ما قلم در سَر کشیدیم اختیار خویش را 6) هر که را در خاکِ غربت پای در گِل ماند ، ماند / گو دگر در خوابِ خوش بینی دیار خویش را 7) عافیت خواهی ، نظر در مَنظرِ خوبان مکن / ور کنی ، بدرود کن خواب و قرارِ خویش را 8) گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دینِ خویش / قبله ای دارند و ، ما زیبا نگارِ خویش را 9) خاک پایش خواستم شد ، باز گفتم : زینهار / من بر آن دامن نمی خواهم غبارِ خویش را 10) دوش حَورازاده ای دیدم که پنهان از رقیب / در میان یاوران می گفت یارِ خویش را 11) گر مرادِ خویش خواهی ، ترکِ وصلِ ما بگوی / ور مرا خواهی ، رها کن اختیارِ خویش را 12) درد دل پوشیده مانی تا جگر پر خون شود / بِه که با دشمن نمایی حالِ زارِ خویش را 13) گر هزارت غم بُوَد ، با کس نگویی ، زینهار / ای برادر ، تا نبینی غمگسارِ خویش را 14) ای سهی سروِ روان ، آخر نگاهی باز کن / تا به خدمت عرضه دارم افتقارِ خویش را 15) دوستان گویند سعدی ، دل چرا دادی به عشق / تا میانِ خَلق کم کردی وقارِ خویش را 16) ما صلاحِ خویشتن در بی نوایی دیده ایم / هر کسی گو مصلحت بینند کارِ خویش را
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.


