پادگرد
کاور هنوز
جنون واره های ذهن دیگری

هنوز

۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

ثانيه ها لج كردن زل زدن به چشمام عقربه ها یه قدم میرن جلو و سه قدم برمیگردن به عقب توهم وقتی تنهایی همینطوری ثانیه ها باهات لجن؟ با چشمای بسته منتظرم برسی چشامو باز میکنم نگاهمون توی هم قفل میشه وقتی بی دفاع بدون هیچ مرزی حرفاتو پشت هم ردیف میکنی دست خودم نیس بی قید و شرط غرق میشم غرق حقیقتی که انگار سینه امو شکافتی و با دستای خودت به قلبم نشون دادی خودمو تسکین میدم دنبال یه دوایی که زخمای روی سینمو ببندم شاید هنوز آماده همه تو نبودم. برمیگردم و دیگه اینجا نیستی چشمامو میبندم میزارم خیالت توی ذهنم قدم بزنه حداقل دیگه توی ذهنم ، میدونم حوالی کدوم خیابون کدوم کوچه میتونم دوباره ببینمت مگه زمان قرار نبود درمان من باشه یادته خودت میگفتی یکم بگذره همه چیز درست میشه؟ چرا پس هرچی میگذره بیشتر اینجایی زنده تر از عکسات میتونم ببینمت دنبال خراشای جمجمه ام میگردم تا یه راه از بینشون پیدا کنم و فکرتو دربیارم و بزارم یه گوشه اخه خودت گفتی بهتره نبینیم همو چرا پس لش کردی گوشه ذهنم و هیچ جا نمیری یکم بعد دراز کشیدم داشتم فرو میرفتم توی تخت یه تصویرای مبهم از جلوی چشمم رژه میرفت چشامو ریز کردم که یه چیزی ببینم نه هیچی فقط صدای پچ پچ اول دونفر حالا یکی اضافه شد کلافم میکنه میخوام از جام پا شم ولی هرچی تلاش میکنم نه بیشتر میرم پایین تر صدای باز شدن در میاد دارم داد میزنم چرا نمیشنوی نه فقط لبام تکون میخوره حتی خودمم نمیشنوم اینجا دیگه کجاست چراغ خاموش و در بسته شد یکم اینجا زیادی تاریکه انگار دارم جابجا میشم فاصلمو از زمین حس میکنم بالا بالا بالاتر ولی نه سقف خونه من انقدرام بلند نیست انگار دارم پَرت میشم تنها چیزی که میشنوم صدای قلبمه انگار میدونه خودش میدونه الان باید انقد تند بزنه که از کار بیوفته بالاخره شد جمجمم داره تَرک میخوره تیکه تیکه میشه بِپا از توی ذهنم نیوفتی بیرون ازین بالا خطرناکه یه کاریت میشه خودم مراقبتم خون روی تنم راه میره اینجا زیادی تاریکه نه چشام دیگه باز نمیشن جسدم داره سرد میشه ولی هنوز نمیدونم کجام کافیه که هنوز پیش همیم.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.