پادگرد
کاور حسین منزوی | ای دوست
حسین منزوی | با صدای خودش

حسین منزوی | ای دوست

۱ بهمن ۱۴۰۳ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: ای دوست ▨ شاعر: حسین منزوی ▨ با صدای: حسین منزوی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این شعر، غزلی است که حسین منزوی، برای برادر کوچک‌ترش سروده است. برادرش حسن منزوی، به دلیل فعالیت سیاسی، در سوم آذرماه تیرباران شد و به ضرب چهار گلوله به دیار دیگر پرواز کرد. منزوی در چندین شعر دیگر هم به این غم بزرگ اشاره کرده؛ از جمله در غزل «آخرین دیدار» که آن هم با صدای شاعر موجود است و می‌توانید بشنوید ــــــــــــــــــــــــ ای دوست! ای شفق، قدح ِ خون‌فشان ِتو وی لاله‌زار، زمره‌ی دُردی‌کشان ِتو کی‌خوب می‌شود؟ به کدامین چهل شفا آن چار زخم ِسوخته‌ی خون‌فشان ِتو با سبزه‌زار ِپیرِهن و لاله‌زار ِزخم شرمنده از بهار نیامد، خزان ِتو از سرب و خون و آتش و ایثار و عشق و مرگ پرداخت قصّه‌گوی ِ قَدَر، داستان ِتو پیچیده‌شد در آتش و خون، چرخ ِ واژگون وقتی گرفت صاعقه در ارغوان تو آیا چه دید در دم آخر که باز ماند وقتی نگاه کرد به شب، دیدگان ِتو کآن‌گونه سرد و یخ‌زده هرگز نبوده بود در چشم‌خانه‌ها، نگه ِ مهربان ِتو چون عبهر رها شده بر دشت ِسرخ‌گل در خون نشسته بود کران تا کران تو می‌جویدت هنوز؛ که عادت نکرده است چشمم به جای ِخالی ِسرو ِجوان ِتو تا از کدام بید ِتبر خورده‌ای که سوخت در جنگلی که نیست، بگیرد نشان ِتو Hosted on SHENOTO

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.