

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
خداوندا شبم را روز گردان چو روزم بر جهان پیروز گردان شبی دارم سیاه از صبح نومید درین شب رو سپیدم کن چو خورشید غمی دارم هلاک شیر مردان برین غم چون نشاطم چیر گردان ندارم طاقت این کوره تنگ خلاصی ده مرا چون لعل ازین سنگ توئی یاری رس فریاد هر کس به فریاد من فریاد خوان رس ندارم طاقت تیمار چندین اغثنی یا غیاث المستغیثین به آب دیده طفلان محروم بسوز سینه پیران مظلوم به بالین غریبان بر سر راه به تسلیم اسیران در بن چاه به داور داور فریاد خواهان به یارب یارب صاحب گناهان بدان حجت که دل را بنده دارد بدان آیت که جان را زنده دارد به دامن پاکی دین پرورانت به صاحب سری پیغمبرانت به محتاجان در بر خلق بسته به مجروحان خون بر خون نشسته به دور افتادگان از خان و مانها به واپس ماندگان از کاروانها به وردی کز نوآموزی بر آید به آهی کز سر سوزی بر آید به ریحان نثار اشکریزان به قرآن و چراغ صبح خیزان به نوری کز خلایق در حجاب است به انعامی که بیرون از حساب است به تصدیقی که دارد راهب دیر به توفیقی که بخشد واهب خیر به مقبولان خلوت برگزیده به معصومان آلایش ندیده به هر طاعت که نزدیکت صواب است به هر دعوت که پیشت مستجاب است به آن آه پسین کز عرش پیشست بدان نام مهین کز شرح بیشست که رحمی بر دل پر خونمآور وزین غرقاب غم بیرونم آور اگر هر موی من گردد زبانی شود هر یک ترا تسبیح خوانی هنوز از بیزبانی خفته باشم ز صد شکرت یکی ناگفته باشم تو آن هستی که با تو کیستی نیست توئی هست آن دگر جز نیستی نیست توئی در پرده وحدت نهانی فلک را داده بر در قهرمانی خداوندیت را انجام و آغاز نداند اول و آخر کسی باز به درگاه تو در امید و در بیم نشاید راه بردن جز به تسلیم فلک بر بستی و دوران گشادی جهان و جان و روزی هر سه دادی اگر روزی دهی ور جان ستانی تو دانی هر چه خواهی کن تو دانی به توفیق توام زین گونه بر پای برین توفیق توفیقی برافزای چو حکمی راند خواهی یا قضائی به تسلیم آفرین در من رضائی اگر چه هر قضائی کان تو رانی مسلم شد به مرگ و زندگانی من رنجور بیطاقت عیارم مده رنجی که من طاقت ندارم ز من ناید به واجب هیچ کاری گر از من ناید آید از تو باری به انعام خودم دلخوش کن این بار که انعام تو بر من هست بسیار ز تو چون پوشم این راز نهانی و گر پوشم تو خود پوشیده دانی چو خواهش کرد بسیار از دل پاک چو آب چشم خود غلتید بر خاک فراخی دادش ایزد در دل تنگ کلیدش را بر آورد آهن از سنگ جوان شد گلبن دولت دیگر بار ز تلخی رست شیرین شکر بار نیایش در دل خسرو اثر کرد دلش را چون فلک زیر و زبر کرد
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





