

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
📝 متن و روایت: جاوید معظمی یادش میآمد با دوستش که چند سال پیش داشت به استونی، اسلواکی یا یک همچنین کشوری مهاجرت میکرد گفته من هیچوقت از اینجا نمیروم. حتی اگر همه بروند و اینجا مثل بیابانی شود که از میان شهرش خارهای غلتان بگذرد. آن موقع نمیدانست که چه وظیفهای را برعهده گرفته. اما حالا که هی زمان پیش میرفت و این ایده هر روز داشت عینیتر میشد وحشت رقصش را در جلوی چشم او تمام نمیکرد. #تاریخنگاری_شکست_خوردگان #پادکست #جاوید_معظمی #مهاجرت #فرودگاه #یاساجیرو_اوزو #میلان_کوندرا #هایدگر #ادگار_آلن_پو #پادکست_فارسی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





