

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
چون مرا بدید، تبسم کرد و مرا در آغوش گرفت و لبان من بمکید... قاتلان احدب به حکم شاه در شب ۲۵م، شروع به قصه گفتن کردند تا جان خود را برهانند. پس سمسار نصرانی حکایت تاجر دستبریده را گفت که با دختر شریفزاده در خانۀ ابوالبرکات نقیب وعده گذاشت. ادامۀ قصۀ خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی را در شب ۲۶ بشنوید. مکلّل: جواهرنشان بدره: کیسه دبوس: گرز شحنه: داروغه، کلانتر سیاست: تنبیه ژنده: پارچۀ کهنه و پوسیده
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.



