پادگرد
کاور شب بیست‌وهشت - حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی
1001 شب

شب بیست‌وهشت - حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی

۲۵ بهمن ۱۴۰۳ · 26 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

ناچار گردن‌بند دختر زیبای سربریده را که گوهرهای قیمتی داشت به بازار بردم و به دلالش سپردم... حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی که از انتهای شب ۲۴ آغاز شد، به حکایتی رسید که طبیب یهودی از بازرگان‌زادۀ دست‌بریده و ماجرایش با دو دختر زیبارو تعریف کرد. ادامۀ این ماجرا و آغاز قصۀ خیاط (قصۀ عاشق و دلاک) را در شب ۲۸ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۲۸: شیخ سوق: حاکم شرع بازار قحبگی: روسپی‌گری، بدکارگی غرفه: اتاق، بالاخانه

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.