پادگرد
کاور شب بیست‌ونه - حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی
1001 شب

شب بیست‌ونه - حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی

۲۵ بهمن ۱۴۰۳ · 22 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

پس عاشق گفت که پیش از رفتن به خانۀ معشوقه، دلاکی خواست که تنم بشوید و سرم بتراشد، اما دلاک پیرمردی بود گزافه‌گوی... حکایت قاتلان احدب به اینجا رسید که قصۀ هیچ‌یک از آن‌ها مقبول طبع شاه نیفتاد تا کار به قصۀ خیاط رسید که از عاشق دختر قاضی بغداد و دلاک پیر حکایت کرد. ماجرای این دو را در شب ۲۹ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۲۹: رگ زدن: حجامت اصطرلاب: ابزار بررسی نجومی ریب: شک قلتبان: دیوث، بی‌غیرت الغیاث: ای فریاد، به داد من برسید

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.