پادگرد
کاور شب سی‌ونه - حکایت ایوب و فرزندان
1001 شب

شب سی‌ونه - حکایت ایوب و فرزندان

۲۳ اسفند ۱۴۰۳ · 16 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

به خدا سوگند هیچ کار به من نتوانی کرد که تو مرا با همین عیب خریده‌ای و جمعی گواه من هستند که تو دانسته‌ای که من در سالی یک بار دروغ می‌گویم و اینکه گفتم نیمۀ دروغ بود، چون سال به آخر رسد نیمۀ دیگر بخواهم گفت... در شب‌های قبل شنیدیم غانم ابن‌ایوب بیرون دروازهٔ بغداد ماند و از هراس سه غلام سیاه در بالای درخت پنهان شد. غلام‌ها شروع کردند به روایت داستانشان. اینک در شب ۳۹ در میانۀ حکایت غلام دومیم که سالی یک بار دروغ می‌گفت و به خواجه‌اش گفت زن‌وبچۀ او مرده‌اند و به زن‌وبچه‌اش هم گفت خواجه مرده.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.