پادگرد
کاور شب چهل‌ویک - حکایت ایوب و فرزندان
1001 شب

شب چهل‌ویک - حکایت ایوب و فرزندان

۳۰ اسفند ۱۴۰۳ · 15 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«سید ما از چگونگی خبردار نیست، وگرنه چرا بر سر گوری همی‌نشیند و همی‌گرید که بدان گور اندر جز چوب خشکی که درودگرش تراشیده چیزی نیست؟» حکایت ایوب بازرگان و فرزندانش از شب ۳۶ شروع شد و شنیدیم که چگونه غانم صندوقی پیدا کرد و دختری که در آن بود را به خانه برد و بعدتر متوجه شد دختر به عقد خلیفه درآمده و حالا بشنوید ادامۀ داستان را. بعضی واژه‌های دشوار شب ۴۱: اسواق: جمع سوق، بازارها منشور: فرمان، حکم

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.