پادگرد
کاور شب چهل‌وهفت ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او
1001 شب

شب چهل‌وهفت ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او

۱۱ فروردین ۱۴۰۴ · 15 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«به سوی او رفت و به آواز بلند گفت: کیستی که فرح و شادی از ما برده‌ای و اکنون با شمشیر کشیده آمده‌ای که گویا با سپاهی حمله می‌کنی؟» شنیدیم که شرکان روی اسب خوابش برد و به باغی رسید که شاهزاده‌ای مسیحی و کنیزکانش آنجا مشغول تفرج بودند. حالا بشنوید ادامۀ داستان شرکان و شاهزاده را. بعضی واژه‌های دشوار شب ۴۷: ذرع: واحد اندازه‌گیری طول، نزدیک به یک متر لئیم: پست، فرومایه صنم: بت فتّان: فتنه‌گر، فریبا فرقان: قرآن تمتّع برداشتن: بهرۀ جنسی جستن طاق: فرد، بی‌همتا

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.