پادگرد
کاور شب پنجاه‌ودو ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او
1001 شب

شب پنجاه‌ودو ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او

۱۴ فروردین ۱۴۰۴ · 8 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«مرجانه پسری را که ملکه زاده بود در کنار داشت و بر ملکه همی‌گریست که ناگاه گردی جهان را فروگرفت...» شنیدیم که چون شرکان ملکه ابریزه، معشوقۀ خود و دختر ملک حردوب را، به بغداد آورد، ناچار شد او را به ملک نعمان بسپارد و شاه هوسران به ملکه ابریزه دست‌درازی کرد. ابریزه نیز تصمیم گرفت به قیصریه فرار کند اما گرفتار غلامی هوسباز شد. بعضی واژه‌های دشوار شب ۵۲: منادمت: ندیم و هم‌صحبت بودن بکر: باکره مفتون: شیفته

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.