پادگرد
کاور شب پنجاه‌وچهار ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او
1001 شب

شب پنجاه‌وچهار ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او

۲۱ فروردین ۱۴۰۴ · 11 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«حدیث خویشتن بگو که چرا به اینجا آمده‌ای و از کدام شهری؟ من از جبین تو نشان بزرگی و نجابت همی‌بینم...» شنیدیم که ملکه ابریزه مرد و شرکان حاکم دمشق شد و دو فرزندِ ملک نعمان مخفیانه برای رفتن به سفر حج فرار کردند. اما در راه فقیر و مریض شدند و ضوءالمکان نزدیک بود بمیرد و نزهت‌الزمان به کنیزی افتاد. ادامۀ حکایت دور و دراز فرزندان ملک نعمان را با صدای فاطمه سالاروند در شب ۵۴ بشنوید‌. بعضی واژه‌های دشوار شب ۵۴: مرافقت: همراهی و دوستی وِساده: بالش، بستر

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.