
۵ شهریور ۱۳۹۹ · 13 دقیقه

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزوداگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
«همیخواهم که هرکس به او مشتری شود با او بهنرمی سخن گوید و با او بگوید که برادرت در شهر قدس نزار و رنجور است و در نزد من بود.» شنیدیم که ملک نعمان از کنیزش دو فرزند دردانه داشت که در نوجوانی تصمیم گرفتند مخفیانه به سفر حج بروند. در میانۀ راه از هم جدا شدند و گم شدند. ضوءالمکان را تونتابی از مرگ نجات داد و به بغداد برد و نزهتالزمان فریب مردی عرب را خورد و به کنیزی گرفته شد. ادامۀ داستان را در شب ۵۶ بشنوید.
هنوز نظری نوشته نشده.
بر اساس عنوان و توضیحات این اپیزود

۵ شهریور ۱۳۹۹ · 13 دقیقه

۶ شهریور ۱۳۹۹ · 8 دقیقه

۱ شهریور ۱۳۹۹ · 15 دقیقه

۹ شهریور ۱۳۹۹ · 3 دقیقه

۳۱ مرداد ۱۳۹۹ · 21 دقیقه

۳ شهریور ۱۳۹۹ · 10 دقیقه