پادگرد
کاور شب پنجاه‌وشش ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او
1001 شب

شب پنجاه‌وشش ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او

۲۹ فروردین ۱۴۰۴ · 12 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«همی‌خواهم که هرکس به او مشتری شود با او به‌نرمی سخن گوید و با او بگوید که برادرت در شهر قدس نزار و رنجور است و در نزد من بود.» شنیدیم که ملک نعمان از کنیزش دو فرزند دردانه داشت که در نوجوانی تصمیم گرفتند مخفیانه به سفر حج بروند. در میانۀ راه از هم جدا شدند و گم شدند. ضوءالمکان را تون‌تابی از مرگ نجات داد و به بغداد برد و نزهت‌الزمان فریب مردی عرب را خورد و به کنیزی گرفته شد. ادامۀ داستان را در شب ۵۶ بشنوید.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.