پادگرد
کاور شب پنجاه‌وهشت ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او
1001 شب

شب پنجاه‌وهشت ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او

۲۹ فروردین ۱۴۰۴ · 8 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«ای خاتون، چون است که تا نام بغداد بردم گریان گشتی؟ مگر ترا کسی بدانجا هست؟ اگر ترا پیوند با بازرگانان است با من بازگو که من همۀ بازرگانان می‌شناسم و پیغام ترا برسانم.» در قصۀ دراز و پرراز ملک نعمان و فرزندانش شنیدیم که نزهت‌‌الزمان، شاه‌دخت ملک نعمان، به کنیزی افتاد تا اینکه بازرگانی مهربان و قدرشناس به قیمتی بسیار او را از مرد بدوی خرید. ماجرای نزهت‌الزمان و بازرگان را در شب ۵۸ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۵۸: قرطاس: کاغذ میل: (بر وزن بیل) میله، وسیلۀ سرمه‌کشی اکتحال: سرمه کشیدن

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.