پادگرد
کاور شب شصت‌ودو ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او
1001 شب

شب شصت‌ودو ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او

۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«معاویه گفت که: رای تو چیست وقتی با کسی از قوم خود ملاقات کنی؟ احنف گفت: از شرم سر به زیر افکنم و به سلام مبادرت کنم و آنچه را به من سود ندارد واگذارم و سخن کم گویم.» نزهت‌الزمانِ کنیزشده سر از دربار شرکان درآورد و آنجا برای نشان دادن شایستگی‌اش شروع کرد به سخنرانی‌ای که تا چند شب ادامه دارد. بعضی واژه‌های دشوار شب ۶۲: جولان: خودنمایی و قدرت‌نمایی مغازله: معاشقه، سخن‌های عاشقانه گفتن جِماع/مجامعت: همبستری مشیمه: رَحِم، زهدان

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.