پادگرد
کاور شب شصت‌وهشت ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او
1001 شب

شب شصت‌وهشت ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او

۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«نزهت‌الزمان گفت: شرم نداری که مرا کنیزک گویی؟ من خاتون تو و خاتون هرکس که در این قصر است هستم. من دختر ملک نعمان، نزهت‌الزمانم.» شنیدیم که ملک‌شرکان با کنیز جدید و فاضلش ازدواج کرد و او را آبستن کرد و به ملک‌نعمان نامه‌ای نوشت تا این خبر را به او بدهد. اما نعمان پاسخ داد که سال‌هاست اندوهگینِ گم کردن دوقلوهایش است. ادامۀ قصه را در شب ۶۸ بشنوید.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.