پادگرد
کاور شب هفتادوپنج ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او
1001 شب

شب هفتادوپنج ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او

۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴ · 10 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«نزهت الزمان را اندوه و محنت برطرف شد و این ابیات برخواند: بعد از این نور به آفاق دهم عالم را/که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد.» ضوءالمکان که چند شب پشت سر هم در فراق نزهت‌الزمان می‌خواند، به دست غلام او به خیمه‌اش می‌رود و خودش را معرفی می‌کند و سرگذشتِ رفته را می‌گوید، اما هنوز خبر ندارد که خاتون روبه‌رویش کیست. بعضی واژه‌های دشوار شب ۷۵: نیابت مملکت: فرمانداری بخشی از کشور خیل: گلۀ است مرکوب: مَرکَب، چهارپایی که سوارش شوند.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.