پادگرد
کاور شب هشتادوسه ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او
1001 شب

شب هشتادوسه ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او

۳ خرداد ۱۴۰۴ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«من دوست دارم مردم از علم من سودمند شوند اما هیچ چیز از آن را به من نسبت ندهند.» وزیر دندان در میانهٔ ماجرای مرگ ملک‌نعمان است که برای ضوءالمکان تعریف می‌کند. شنیدیم که پنج کنیز زیبای دانشمند که پیرزنی زاهدنما آن‌ها را برای شاه آورده بود، در همان الگوی تکراری که بارها شنیدیم، دانسته‌هایشان را در دربار افاضه می‌کنند. ادامۀ افاضاتشان را در شب ۸۳ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۸۳: سَلَف: گذشته فطانت: زیرکی، هوشیاری

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.