پادگرد
کاور شب هشتادوپنج ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او
1001 شب

شب هشتادوپنج ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او

۳ خرداد ۱۴۰۴ · 6 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«گفت: امید است که خدا از این زن نکوکار به من سودها بخشد.» شنیدیم که عجوز قبول نکرد کنیزهایش را در ازای پول به شاه بفروشد و ملک‌نعمان را مجبور کرد ده روز روزه بگیرد و نهایتاً با چیز ناشناخته‌ای که در کوزه پنهان بود افطار کند. ادامۀ این ماجرای عجیب را در شب ۸۵ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۸۵: انفاس قدسیه: نَفَس‌های مقدس

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.