پادگرد
کاور شب هشتادوشش ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او
1001 شب

شب هشتادوشش ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او

۳ خرداد ۱۴۰۴ · 9 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«و بسا هست که کنیزکان چون پیش تو برگردند کلید گنج‌های زمین از برای تو بیاورند.» شنیدیم پیرزن بعد از چند روز برگشت و حلوای رجال‌الغیب را به پادشاه داد و از او خواست تا آخر ماه هم روزه بگیرد و یکی از زنانش را به او قرض بدهد تا رجال‌الغیب متبرکش کنند. عاقبت ماجرای شگفت کنیزان و رجال‌الغیب و ملک نعمان را در شب ۸۶ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۸۶: غُرّه: اول ماه قتال: جنگ زنّار: کمربند مخصوص مسیحی‌ها

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.