پادگرد
کاور شب نودوپنج ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او
1001 شب

شب نودوپنج ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او

۹ خرداد ۱۴۰۴ · 18 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«و از علامت قید که روی ساق‌های او بود گمان کردند که او از نیکوترین پرهیزگاران است.» شنیدیم که مسیحی‌ها برای جبران شکستشان در جنگ تصمیم گرفتند دست به نیرنگ بزنند. پس در لباس تاجرانی مسلمان به سراغ ضوءالمکان و شرکان رفتند و آن‌ها را مشتاق نجات پیرمردی زاهد و عابد کردند که در صومعه‌ای اسیر بود. بعضی واژه‌های دشوار شب ۹۵: بلیه: بلا، آزمون الهی غازی: جنگو، مجاهد رقّت: دلسوزی ابدال: مردان خدا عدیل: همتا، مشابه تهلیل: لااله‌الاالله گفتن

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.