پادگرد
کاور شب ۱۱۰- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش
1001 شب

شب ۱۱۰- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش

۷ تیر ۱۴۰۴ · 8 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

چشمش به میان قافله اندر به جوانی نیکوشمایل افتاد که صورتی چون قمر و جامه‌ای فاخر در بر داشت ولکن گونۀ آن جوان از دوری دوستان زرد گشته بود. شنیدیم که ملک‌سلیمان از ازدواج با دختر ملک‌زهرشاه صاحب یک‌دانه پسری شد زیبا و باهوش که نامش را تاج‌الملوک گذاشتند. بعضی واژه‌های دشوار شب ۱۱۰: نخجیر : شکار مخافت : ترس مرغزار : دشت

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.