پادگرد
کاور شب ۱۱۲- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش
1001 شب

شب ۱۱۲- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش

۷ تیر ۱۴۰۴ · 8 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

در آن پارچه صورت غزالی که با زر سرخش نگاشته بودند پدید شد و در برابر او صورت غزال دیگر بود که با نقره‌اش نگاشته بودند و در گردن آن غزالان طوقی زرین مرصع بدیدند. شنیدیم که تاج‌الملوک، شاه مدینۀ خضرا، به کاروانی برخورد که در آن جوانی زیبا و بدحال و عاشق‌پیشه بود. از جوان خواست که کالایش را برای فروش عرضه کند. جوان نخست امتناع کرد و بعد که با اصرار شاه مواجه شد، کالاهایش را نشان داد اما پارچه‌ای را پنهان کرد. ادامۀ داستان را در شب ۱۱۲ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۱۱۲: صعب : سخت طوق : گردن‌بند استبرق : دیبا، پارچۀ ابریشمی زربافت حلیه : زیور، زینت جامع : مسجد جامع، محل برگزاری نماز جمعه مصطبه : سکوی جلوی خانه‌ها خوی : عرق دستارچه : دستمال ▪️قصه‌خوان: فاطمه سالاروند ▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح ▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد) ▪️رژیسور: فاطمه مهربان ▪️طرح و تهیه: امید مهدی‌نژاد ▪️تهیه‌شده در: استودیو سه‌نقطه

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.