پادگرد
کاور شب ۱۲۲- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش
1001 شب

شب ۱۲۲- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش

۱۹ تیر ۱۴۰۴ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«من به مستی در همان کوی می‌رفتم که ناگاه پیرزنی پدید شد که به دستی شمع روشن داشت و به دست دیگر رقعه‌ای پیچیده...» شنیدیم که عزیز بی‌وفا دخترعمویش عزیزه را دق‌مرگ کرد و شب و روز با معشوقه‌اش از سر می‌گذراند. شبی به سوی باغ معشوقه می‌رفت که با پیرزنی مواجه شد. ماجرا را در شب ۱۲۲ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۱۲۲: عجوز : پیرزن احباب : دوستان لغت عجمیان : زبان بیگانه نظارگیان : بینندگان عِقد : گردن‌بند مکلل : جواهرنشان غنج‌ودلال : ناز و عشوه

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.