پادگرد
کاور حلاج و حسنک
شب های بیداد

حلاج و حسنک

۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ · 14 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«اگر مقبول بوَد، به ردّ خلق مردود نگردد؛ و اگر مردود بوَد، به قبول خلق مقبول نشود.» بسم الله الرحمن الرحیم دریغا! و بسیار بار دریغا که آن روضه های رضوانی برجای نیست که این تاریخ بدان چیزی نادر شدی . در خلوتی می اندیشیدم ساعت ها گذشته بود در خیل کتاب ها نشسته بودم تمایلی به نوشتنم نبود، از طرفی چیزی جز نوشتن روحم را تسکین نمیداد،یاد حرف محمد ابن محمد افتادم که میگفت:گاهی متونی که پیشینیان تقریر کرده اند را بخوانیم، کتاب فرهنگ ضرب المثل های عربی نظرم را جلب کرد که تقریبا خیلی وقت ها کنار دستم هست، یکی از آن کتاب هایی است که با تورقش ذهنم پر از ایده و داستان میشود، تورق میکردم! چشمم افتاد به این ضرب المثل: الدّمُ لا یَنامُ خون نمیخسپد. در ادامه ی همین قفسه‌ تاریخ بیهقی بود بیهقی میگفت: اما یک چیز بر دل ما ضجرت کرده است و می اندیشم نباید که حاسدان دولت را که کار این است که جهدِ خویش میکنند تا که برود و گریزد و دل مشغولیها می افزاید چون کژدم که کار او گزیدن است بر هر چه پیش آید. امان از بوسهل زوزنی های تاریخ، و مرحبا به بوالفضل ها و عطار ها و مرحبا به بو نصر مشکان استاد بیهقی، که در حقش مینویسد: و چون مرا عزیز داشت و نوزده سال در پیش او بودم عزیزتر از فرزندان وی - و نواختها دیدم و و نام و جاه و مال و عز یافتم، واجب داشتم بعضی از محاسن وی که مرا مقرر گشت - بازنمودن و آن را تقریر کردن . و باقی تاریخ چون خواهد گذشت که نیز نام بونصر نبشته نیاید قلم را لختی بر وی بگریانم بگذریم — گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند, جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد. بنشین برایت دو قصه بخوانم از دار و چه کسی توانست مثل حافظ بنویسد که دار اگر بلند است به واسطه ی سر مردان خداست؟ پادکست حلاج و حسنک و حلاج و دیدار حق زمان انتشار: پاییز 1404

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.