

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
این داستان بر اساس یک افسانه ژاپنی است روزگاری پیرزن و پیرمردی بودند که فرزند نداشتند و همیشه به درگاه خداوند دعا میکردند که به آن ها فرزندی بدهد.ناگهان زمانی که در عبادتگاه در حال دعا بودند صدایی به گوششان رسیدو دیدند نوزاد کوچولویی در حال گریه کردن بود آن ها از دیدن نوزاد خیلی خوشحال شدند و چون خیلی کوچولو بود اسمش را نیم وجبی گذاشتند. چند وقت گذشت ولی نیم وجبی رشد نمیکرد و همانطور کوچولو بود این باعث شده بود بود بچه ها او را مسخره کنند.یک روز نیم وجبی به پدر و مادرش گفت میخواهم برای تحصیل به پایتخت بروم و به این ترتیب پدر و مادرش وسایل سفر را برایش مهیا کردند و بقیه ماجرا نویسنده : شاگا هیراتا قصه گو:آزاده ضابطی ادیت : آتنا گروه سنی ب و ج
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





