پادگرد
کاور رضا براهنی | مرثیه‌ای برای اسماعیل (برش چهارم)
شعر | با صدای شاعر

رضا براهنی | مرثیه‌ای برای اسماعیل (برش چهارم)

۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام قطعه: مرثیه‌ای برای اسماعیل (برش چهارم از شعر بلند اسماعیل) ▨ شاعر: رضا براهنی ▨ با صدای: رضا براهنی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ تقدیم‌نامه‌ی شاعر: تقدیم به خاطره‌ی مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُرد ــــــــــــــــــــــــ قسم به چشم حیوان‌ها در تنهاییِ نیمه‌شبانِ جنگل که با معصومیت، مازندران را می‌نگرند که من در زیر خاک سفر می‌کردم که تو را به خاک سپردند ... به مدد عشق از خاک {گور} بیرونت خواهم کشید ... تو نمرده‌ای، فقط دیوانه‌تر شده‌ای {شدی} ... ای دیوانه، دیوانه‌تر از خود، چرا مرده باشی و من ندانسته باشم؟ چرا من زنده باشم و تو مرده باشی؟ ... ای دل سپرده بوده به درناها! تو زیباتر از آنی که بر شانه‌هایت تنها ملیله‌دوزی موریانه‌ها بیفتد پرواز کن! پرواز کن از قفس خاک! تو زیباتر از آنی که بر شانه‌ی آسمان ننشینی و کهکشان‌ها را مثل تخمه نشکنی ... ای بدعت‌گذارِ زبان پریش {پریشی} شاعران عالم ... ای نهان گشته از چشمِ منِ بی یار ... ای غرقه در مرداب‌های ساکت، در برگ‌های پاییز، در شبه‌جزایر متروک در بهمن‌های فروریخته، در دریاچه‌های نمک، در تپه‌های بلند طاسیده {تپه‌های طاسیده} در آشیانه‌های بی‌پرنده {آشیانه‌های پرنده}، در آسمان‌های بی‌ستاره، در خورشیدهای بی‌مثال {بی‌مدار}، در مهتابی‌های مشرف به خالی، در کوچه‌های تهی از قدم‌های عاشقان! ... سرت چه پرچم خونینی بود که در خیابان‌ها می‌تاخت! و بنفش آسمان، چه زیبا، چه بهت‌انگیز، قیقاج چشم‌هایت را می‌شست همیشه من آسمان را جیغ خواهم کشید، بگذار متوسط‌ها هرچه می‌خواهند بگویند ... مرده باد شاعری که رازِ عشق و مرگ را نداند زنده باشی تو که رازِ نیزه و خون را هم می‌دانستی ... آه، ای جنون! ای مرگ! ای شعر! اسماعیل! عینکت را بردار تا ببینی که راست می‌گویم ... ▨ رضا براهنی بهمن ۱۳۶۰ تا فروردین ۱۳۶۱ – تهران از کتاب «شعر بلند اسماعیل» ـــــــــــــــــ تذکر: فقط بندهایی از بخش ابتدایی شعر بلند اسماعیل، به انتخاب من تنظیم شده است. ـــــــــــــــــ پی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.