پادگرد
کاور حسین منزوی | ایران صدای خسته‌ام را بشنو ای ایران
شعر | با صدای شاعر

حسین منزوی | ایران صدای خسته‌ام را بشنو ای ایران

۱۶ مرداد ۱۴۰۳ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: ایران صدای خسته‌ام را بشنو ای ایران ▨ شاعر: حسین منزوی ▨ با صدای: حسین منزوی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ___________ ایران! صدای خسته‌ام را بشنو ای ایران شِکوای نای خسته‌ام را بشنو ای ایران من از«دماوند»و«سهندت» قصّه می‌گویم از کوه‌های سربلندت قصّه می‌گویم از رودهایت، اشک‌های غرقه در خونت از رود‌رودِ«کرخه»، زاری‌های«کارونت» از«بیستون» کن عاشقانِ تیشه‌دارانت وآن نقش‌های بی‌گزند از باد و بارانت از دفتر فال و تماشایی که در «شیراز» «حافظ»رقم زد، جاودان در رنگ و در پرداز از«اصفهان»باغِ خزان‌نشناسی از کاشی از «میر» و از«بهزاد» یعنی خط و نقاشی از نبض بی مرگ«امیر» و، خونِ جوشانش که می‌زند بیرون هنوز از «فین کاشانش» ایران من! آه ای کتابِ شور و شیدایی هر برگی از تاریخ تو فصلی تماشایی (معمایی) فصلی همه تقدیرِ سرخ مرزدارانت فصلی همه تصویرِ سبزِ سر به‌دارانت فصل ستون‌های بلندِ «تخت جمشیدت» در سر بلندی برده بالاتر ز خورشیدت از سرخ‌جامه چون کفن‌پوشندگانِ تو وز خونِ دامن‌گیرِ «بابک »در رگانِ تو آوازِ من هر چند ایرانم! غم‌انگیز است با این همه از عشق؛ از عشقِ تو لبریز است دیگر چه جای باغ‌های چون بهشتِ تو ای در خزان هم سبز بودن سرنوشت تو در ذهنِ من ریگِ روانت نیز سرسبز است حتا کویرت نیز در پاییز سرسبز است می‌دانمت جای به مرداب اوفتادن نیست می‌دانمت ایثار هست و ایستادن نیست گاهیت اگر غمگین اگر نومید می‌بینیم ناچار ما هم با تو نومیدیم و غمگینیم با این همه خونی که از آیینه‌ات جاری است رودی که از زخمِ عمیقِ سینه‌ات جاری است می‌شوید از دل‌های ما زنگارِ غم‌ها را همراهِ تو با خود به دریا می‌برد ما را. ▨ حسین منزوی خوانش این شعر به تاریخ نوزدهم آذرماه ۱۳۸۱ در دانشگاه زنجان انجام شده

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.