پادگرد
کاور وطن، میرزاده عشقی
شعر فارسی با آمر قوانینی

وطن، میرزاده عشقی

۱۱ فروردین ۱۴۰۵ · 1 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم؟ آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم برداشتند فکر کلاهی دگر کنم مرد آن بود که این کلهش بر سر است و من نامردم ار که بی کله آنی بسر کنم من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما ای چرخ زیر و روی تو، زیر و زبر کنم جائیست آرزوی من ار من به آن رسم از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم هر آنچه می کنی بکن ای دشمن قوی من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم من آن نیَم به مرگ طبیعی شوم هلاک وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم معشوق «عشقی» ای وطن ای مهد عشق پاک ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم «عشقت نه سرسری است که از سر به در شود» «مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم» «عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم» «با شیر اندرون شد و با جان به در کنم»

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.