پادگرد
کاور سهراب سپهری | به باغ همسفران (صدا کن مرا) | صدای خسرو شکیبایی
شعر با صدای شاعر

سهراب سپهری | به باغ همسفران (صدا کن مرا) | صدای خسرو شکیبایی

۱۲ بهمن ۱۴۰۳ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: به باغ همسفران (صدا کن مرا) ▨ شاعر: سهراب سپهری ▨ با صدای: خسرو شکیبایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه‌ی آن گیاه عجیبی‌ست که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید در ابعاد این عصرِ خاموش من از طعمِ تصنیف در متنِ ادراکِ یک کوچه تنهاترم بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد و خاصیت عشق این است کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم بیا با هم از حالتِ سنگ چیزی بفهمیم بیا زودتر چیزها را ببینیم ببین عقربک‌های فواره در صفحه‌ی ساعتِ حوض زمان را به گِردی بدل می‌کنند بیا آب شو مثل یک واژه در سطر، خاموشی‌ام بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را مرا گرم کن و یک بار هم در بیابانِ کاشان هوا ابر شد- و بارانِ تندی گرفت و سردم شد آن وقت در پشتِ یک سنگ اجاقِ شقایق مرا گرم کرد- در این کوچه‌هایی که تاریک هستند من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات اگر کاشف معدن صبح آمد؛ صدا کن مرا و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو بیدار خواهم شد و آن وقت حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم و افتاد حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم و تَر شد بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند؟ در آن گیر و داری که چرخِ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر داشت قناری، نخِ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست؟ بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد؟ چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد؟ چه ادراکی از ط

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.